سایت "شورای همکاری تشکل ها و فعالین کارگری"
راه اندازی گردید:
www.shorayehamkari.com
در کارزار برای رهائی صالحی و آقای اسالو »
کنفدراسیون جهانی اتحادیههای کارگری ITUC و فدراسیون جهانی کارگران حمل و نقل ITF یک روز جهانی را برای آزادی من و آقای اسالو، از رهبران سرشناس جنبش کارگری ایران، اعلام کردهاند. من و همسرم نجیبه صمیمانه از این اقدامات مبارزاتی تشکر میکنیم.
همین جا لازم است عمیقترین تشکرهای خود را نثار فعالین کارگری و عزیزانی کنیم که در شرایط سخت سیاسی و اقتصادی داخل ایران با تحمل مصائب فراوان کمپین پشتیبانی از من را پیش برده و برای رهائی من و آقای اسالو کوشیدهاند.
همچنین از اقدام "کمپین فعالین جنبش کارگری خارج از کشور" تشکر میکنیم که از 4 تا 11 اگوست را به عنوان هفته اعتراض مشترک برای رهائی من و آقای اسالو، اعلام کردهاند.
من در طی حدود سه دهه مبارزه برای احقاق حقوق کارگران و مردم در ایران بارها در شرایط بسیار دشوار و طاقت فرسائی قرار گرفتهام. در چنین مواقعی آنچه به من قدرت بخشیده تا در برابر ناملایمات و سختیها مقاومت کرده و به مبارزه خود ادامه دهم این حقیقت بوده و هست که من بخشی از یک طبقه جهانی هستم؛ طبقه ای که همیشه و به شکلی از اشکال مشغول مبارزه برای تحقق حقوق خود و رهائی کلیه انسانها از قید استثمار، بی حقوقی، جنگ، نژادپرستی، تخریب طبیعت و سایر مصائب جامعه سرمایهداری بوده و هست. صف کارگران و مردم آزادهئی که امروز، نهم اگوست 2007، در کشورهای مختلف گرد آمدهاید تا علیه محروم نگه داشته شدن کارگران در ایران و برای آزادی من و آقای اسالو اعتراض کنید فقط یکی از بروزهای این واقعیت است.
همانطور که شما به خوبی میدانید من با یک کلیه بیمار صرفا به این خاطر زندانی شدهام که قصد شرکت در مراسم مستقل روز جهانی خود را داشتهام. من در اینجا بر خلاف تمام عرف انسانی و بین المللی از مداوای لازم و شرایط مناسب محروم نگه داشته شدهام چون سرمایهداران ایرانی نمیخواهند کارگر به خود بعنوان یک طبقهئی فکر کند که روز جهانی دارد، سنت مبارزاتی جهانی دارد و میتواند بر همبستگی جهانی تکیه کند و اگر چنین کرد او را تنبیه میکنند. من به عنوان یکی از فعالین کارگری مفتخرم که به این خواست سرمایهداران ایرانی گردن نگذاشته و نمیگذارم و به اتکا به پشتیبانی مبارزاتی همه فعالین کارگری و مردم آزاده این روزهای سیاه را میگذرانم.
مبارزه برای احقاق حقوق کارگران ایران میتواند اشکال مختلفی به خود بگیرد. کارگران در جهان این اشکال را در کشورهای مختلف بکار گرفتهاند. تجمعهای امروز فقط یکی از این اشکال است. من در این گوشه زندان می خواهم که مبارزه برای رهائی من و آقای اسالو اشکال موثرتری پیدا کند. چرا این خواست را مطرح میکنم؟ چون معتقدم که کارگران ایران در شرایط حساس گذر از بی تشکلی و وارد شدن به مرحله برخورداری از تشکل تودهئی هستند. در چنین شرایطی باید ما بیرون باشیم. آزادی ما این اطمینان را به میلیونها کارگر خواهد داد که میتوانند با پرداخت هزینه کم برای احقاق حقوق خود و از آنجمله برگزاری مراسم مستقل روز جهانی خود و ایجاد تشکل، مبارزه کنند.
از این فرصت برای یادآوری یک مسئله استفاده میکنم. مقامات قضائی 11 نفر از برگزار کنندگان اول ماه مه 2007 در سنندج را به حبس و شلاق محکوم کردهاند. کارگران عرصههای مختلف از نفت و پتروشیمی تا خودروسازیها و کارگران ساختمانی گرفته لازم است خواستار لغو فوری این احکام گردند. همه فعالین جنبشهای گوناگون ضروری است که به این کمپین بپیوندند. کارگران دست در دست طبیعت خالق تمام نعمات هستند. کسانی که نقش مفیدی در جامعه ندارند نمیتوانند کارگر را به خاطر برگزاری روز جهانی خود مجازات کنند.
شکی ندارم که شرکت کنندگان در كمپین لغو احکام من و آقای اسالو خواست لغو فوری احکام شرکت کنندگان در اول ماه مه سنندج را به خواستهای خود خواهند افزود. خود من نیز در اعتراض به احکام کارگران اول ماه سنندج از فردا (پنج شنبه) از ساعت ده و به مدت بیست و چهار ساعت دست به اعتصاب غذا خواهم زد.
عزیزان و دلسوزان،
به اتکا به نیروی متشکل و مبارزاتیمان میتوانیم حقوق خود را بدست بیاوریم و خود را از دست مصائب جامعه سرمایهداری نجات بخشیم. به امید آنروز.
۱۷ مرداد ۱۳۸۶ برابر با ۸ اگوست 2007
محمود صالحی
بيانيه ی دانشجويان و فعالان چپ در حمایت از «کمپین بین المللی فعالین جنبش کارگری»
برای آزادی محمود صالحی و منصور اسالو
در چند ماه گذشته شاهد آن بوده ایم که حلقه های زنجیر سرکوب ها و تهاجمات گسترده حکومت سرمایه داری اسلامی روز به روز افزایش یافته اند و هیچ یک از عرصه های فعالیت اجتماعی از تعرض مصون نمانده اند.
موج جدید دستگیری های فزاینده فعالان جنبش کارگری، جنبش خلق های تحت ستم، معلمان،زنان، و دانشجویان و برخوردهای خشونت بار و بی رحمانه با ایشان، صدور احکام ضد انسانی برای تعداد زیادی ازمدافعین جنبش های اجتماعی به ویژه جنبش کارگری و زنان و نیز ایجاد فضای ارعاب و وحشت برای جلوگیری از هرگونه تحرک اجتماعی ، کلیاتی از اقدامات سرکوبگرانه رژیم علیه خواست های انسانی مبارزین و معترضین به ارتجاع و غارتگری بی حد و مرز سرمایه سالاران است.
در شرایطی که اوضاع زیستی_ معیشتی کارگران به شدت اسف بار است و هر گونه تلاشی در راستای ایجاد تشکل های مستقل کارگری به منظور مقابله با سطح پایین دستمزدها، قرارداد های موقت،اخراج و بیکارسازی کارگران و نیز اقدام جهت بهبود شرایط کار کارگران، پرداخت دستمزدهای معوق، پیگیری اقسام بیمه ها و تامین اجتماعی کارگران و...توسط حکومت سرمایه به شدت سرکوب می شود، فعالان کارگری یکی پس از دیگری دستگیر، ربوده وزندانی می شوند و سپس در دادگاه های فرمایشی به حبس های طویل المدت محکوم می شوند.
ما به خوبی می دانیم که سیاست های سرکوبگرانه حکومت سرمایه داری اسلامی در راستای انطباق با سرمایه جهانی صورت می گیرد و سازش این رژیم با امپریالیسم جهانی ضرورتا به تشدید روز افزون فقر،نابرابری، دیکتاتوری و سرکوب های فزاینده انجامیده است.
درست به همین دلیل است که بر ضرورت هم پیمانی و مبارزه متحد طبقه کارگر به مثابه یک کل به هم پیوسته و جهانی تاکید می کنیم و برآنیم که پیروزی طبقه کارگر در اقصی نقاط جهان منوط به اتحاد و هم بستگی بین المللی طبقه کارگر است، زیرا مبارزات منفرد و پراکنده کارگران تکافوی درنده خویی سرمایه داری یکپارچه و متجاوز را نمی کند و استمرار و در هم تنیدگی مبارزات طبقاتی در سراسر جهان است که ثمربخش خواهد گردید.
در شرایطی که:
« محمود صالحی فعال جنبش کارگری و عضو موسس انجمن نانوایان سقز و کمیته هماهنگی که علی رغم وضعیت بسیار بد جسمانی تا کنون در زندان نگه داشته شده ، منصور اسالو ،مسئول سندیکای کارگران شرکت واحد تهران و حومه توسط ماموران رژیم دستگیرو در زندان تحت فشار های گوناگون به سر می برد، بختیار رحیمی که از منزل خود ربوده شده و تا کنون اطلاعی از وی در دست نیست،لقمان مهری که به جرم برگزاری اول ماه مه مستقل به 5 سال حبس محکوم گردیده ، شیث امانی وصدیق کریمی از اتحادیه سراسری کارگران اخراجی و بیکار و یازده نفر ازدیگر فعالین جنبش کارگری در کردستان که به جرم برگزاری مستقل اول ماه مه، به دادگاه کشانده شده اند و طی احکامی ضد کارگری، هر یک به 91 روز زندان و 10 ضربه شلاق محکوم شده اند، و معلمان مبارزبه سبب پیگیری احقاق اولیه ترین و حداقلی ترین حقوق انسانی شان به زندان افکنده شده اند »
ما دانشجویان و فعالان چپ ، هم چنان بر ضرورت پیوستگی و اتحاد عمل میان جنبش های اجتماعی و جایگاه ویژه جنبش کارگری در راه رهایی انسان تاکید نموده و همانگونه که پیشتر در طرح صندوق حمایت از کارگران زندانی، کمپین دفاع از محمود صالحی و کارزار« کارگران ایران تنها نیستند» تلاش نمودیم، ازهر گام عملی در جهت اتحاد دانشجویان با کارگران استقبال می نماییم.
ما قاطعانه اعلام می داریم که هرگونه سرکوب وحشیانه و هجمه به مبارزین و معترضینی که بدیهی ترین و اولیه ترین حقوق انسانی خود را پیگیری می کنند محکوم است و از آنجایی که از هر اقدامی در جهت ایجاد انسجام و هم بستگی بین صفوف طبقه کارگر علیه سرمایه داران حمایت می کنیم، لذا از «کمپین بین المللی فعالین جنبش کارگری در تاریخ 9 اوت برابر با 18 مرداد » به عنوان گامی عملی در ایجاد همبستگی بین المللی جهت آزادی بدون قید و شرط منصور اسانلو و محمود صالحی و همه فعالان کارگری دربند حمایت نموده وآن را به عنوان یک کارزار بین المللی مشترک ضروری تلقی می نماییم .
پیروز باد اتحاد جهانی طبقه کارگر!
جمعی از دانشجویان و فعالان چپ:
- چپ کارگری دانشگاه های تهران
- دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک
- جمعی از دانشجویان چپ کردستان
- نشریه ی میلیتانت
- هیئت تحریریه سایت سلام دموکرات
اطلاعیه شماره ٢
کارگران، آزادیخواهان
در اعتراض به دستگیریها و سرکوبهای اخیرو بویژه کارگران در ایران، برای دفاع از آزادی بدون قید و شرط رهبران کارگری از جمله آقایان اسانلو و صالحی ،"کمیته همبستگی با کارگران ایران-استرالیا" اعتصاب غذا و تحصنی را در برابر پارلمان هاوس ایالت نیو ساوث ولز در خیابان مکواری از ساعت 6 بعد ازظهر پنجشنبه 9 اگوست تا 1 بعد از ظهر شنبه 11 اگوست 2007 سازماندهی کرده است .
این تجمع بخشی از "هفته حمایت از فعالین کارگری" است که در کشورهای مختلف برگزار می شود و بوسیله کمیته های پشتیبانی از کارگران ایران سازماندهی شده است.
"کمیته همبستگی" همچننین از فراخوان اعتراضی اتحادیه های کارگری بین المللی به همین منظور پشتیبانی نموده واز همه میخواهیم که درتظاهراتی که در برابر سفارت رژیم جمهوری اسلامی ایران در کانبرا از ساعت 1.30 – 12 بعد ار ظهرپنجشنبه 9 آگوست برپا خواهد شد شرکت نمائید.
بمنظور دفاع از کارگران ایران و اعتراض به رژیم سرکوبگرجمهوری اسلامی برای پایان دادن به تضییقات و سرکوب های روزمره کارگران ،زحمتکشان ، زنان و روشنفکران به این اعتصاب غذا و تحصن بپیوندید.
برای رزرو جا جهت ایاب و ذهاب به کانبرا لطفا تا ساعت 12 روز چهارشنبه کمیته همبستگی را مطلع نمائید.
تلفن تماس برای اطلاعات بیشتر :0413489420
۲۷ July2007
تناقض دو استراتژی ( بخش دوم )
( دموکراسی خواهان چه کسانی هستند و چگونه تلاش می کنند که
رفرمیسم را در جنبش کارگری تثبیت کنند؟! )
پریسا نصرآبادی
1)
هدف بخش نخست نوشتاری که ذیلا ارائه می گردد این است که تفاوت میان دو ایده را توضیح دهد که به شدت از هم متمایزند و در عمل می توانند به دو سنت متفاوت و بهتر بگوییم مخالف تعلق بگیرند :
«رفرم» و «رفرمیسم».
بدون شک رفرم به مفهوم بهبود وضعیت اقتصادی،سیاسی ، فرهنگی و شرایط کار و زیست کارگران و عموم افراد جامعه، ابدا از جانب فعالین و مبارزین چپ امری مذموم تلقی نمی شود وبرای ارتقاء سطح مبارزات طبقه کارگر امری ضروری تلقی می گردد.
اما نکته حائز اهمیت این است که دریابیم در چارچوب تفکر و عمل مارکسیستی از چه منظری به رفرم نگریسته می شود و تا چه میزان می توان بدان اکتفا کرد؟.
در سنت مبارزاتی مارکسیستی هیچ گونه توهمی نسبت به رفرم و دستاوردهای آن وجود ندارد. محدودیت دامنه و گستره رفرم در چارچوب سرمایه داری آشکار است و روشن است که اندک دستاوردهای آن نیز به مدد خشونت و سرکوب بورژوازی تا دندان مسلح قابل باز پس گیری است.
اما هم زمان ضرورت تلاش برای احقاق خواست های آنی و فوری کارگران نظیر پرداخت حقوق معوق، افزایش دستمزد، لغو قرار داد های موقت، اصلاح قانون کار، بهبود شرایط بهداشتی _ ایمنی کار، انواع بیمه های بیکاری، عمر، حوادث و...بر کسی پوشیده نیست و همانگونه که بسیاری از فعالین آگاه در جنبش کارگری برآن اصرار می ورزند، تحقق این قبیل مطالبات در گرو ایجاد تشکل های مستقل کارگری است و بس.
به باور لنين: «رفرمها به عنوان نقطه اتکاء در جريان مبارزه برای تحقق اهداف سوسياليسم و رهايی کامل پرولتاريا نقش مهمی را ايفا میکنند.» و«از اينرو مارکسيستها از هر نوع رفرمی بهره میجويند تا خودآگاهی انقلابی تودهها و مبارزات انقلابی آنان را تکامل بخشند.»
آنچه ما مارکسيستها را از رفرميستها متمايز میسازد، آن است که ما در جريان مبارزه برای اصلاحات، هرگز اهداف سوسياليستی را از نظر دور نمیداريم. «صرفنظر از جريانات ضداصلاحات که تنها نام تقلبی اصلاحطلب بر خود مینهند و دارای ماهيتی به غايت ارتجاعی میباشند، هر رفرم واقعی دريک نظام سرمايهداری ماهيتی دوگانه دارد.»
این وظیفه کمونیست هاست که در مبارزات روزمره کارگران علیه سرمایه داران شرکت فعال داشته باشند و از این منظر رفرم میتواند موقعيت و شرايط مبارزه زحمتکشان را بهبود بخشد و از سوی ديگر توسط حاکمان به عنوان وسيلهای جهت تشديد وابستگی زحمتکشان به سيستم سرمايهداری مورد استفاده قرار بگيرد.
اين نکته که کداميک ازين وجوه دوگانه رفرم در عمل عرصه ظهور بيشتری خواهد يافت بنا به گفته لنين همواره بيش از هر چيز وابسته به آن است که «تودهها به مبارزات جمعی اقتصادی و سياسی مستقل کشيده شوند و تنها در این صورت است که دستاوردهای واقعی از آن کارگران است.»
بنابراین هدف از رفرم نه حفظ و مرمت نظام سرمایه و تمدید حیات آن، که ایجاد شرایط مساعد تر برای مبارزه طبقاتی کارگران است که به واسطه آن بیاموزند که از طریق سازماندهی و فعالیت جمعی می توانند بر نظام سرمایه مطالبات خود را تحمیل کنند و نهایتا به برقراری مالکيت عمومی بر ابزار توليد و لغو کار مزدی دست یابند.
هدف بی قید وشرط در پس مبارزات روزمره و تاکتیک های برگزیده توسط جنبش واقعی طبقه کارگر، چیزی مگر سوسیالیسم نیست و همین هدف غایی است که وجه تمایز این جنبش ودیگر جنبش های اجتماعی پیوسته بدان، با جنبش های دموکراسی خواهانه بورژوایی است.
از سوی دیگر درک صرفا سازشکارانه از مفهوم رفرم و نفی آن و پناه بردن به رادیکالیسم چپ روانه نیزهمواره این خطر را در پی دارد که«به جای تلاش جهت شرکت عملی در مبارزات روزمره کارگران ، تنها به کارتبليغاتی پیرامون اهداف مبهم سوسياليستی اکتفا شود. نتيجه اتخاذ چنين روشی، بيگانگی با مطالبات و خواسته های کارگران و زحمتکشان و درغلطيدن در ورطه سکتاريسم خواهدبود.»
آن روی سکه نیز، پیش رو نداشتن افق سوسیالیستی و فراموش نمودن استراتژی سوسياليستی در جريان مبارزات عملی روزمره و مبارزات اصلاحطلبانه است ،که سقوط در منجلاب رفرميسم و اپورتونيسم را در پی خواهد داشت و حاصل آن جنبش هایی از قبیل جنبش بورژوایی دموکراسی خواهانه است که به سبب فقدان چشم انداز سوسیالیستی و درک طبقاتی از مبارزات روزانه کارگران و دیگر اقشار ، به مثابه یک جنبش راست از معیار ها و استراتژی های سوسیالیستی انحراف دارد.
2(
رفرمیست ها کیستند؟
بخش دوم این نوشتار با استفاده ازاستنتاجاتی که در بخش نخست بدان پرداخته شد ارائه می گردد.
برای پیگیری رد پای رفرمیسم درون جنبش های اجتماعی و به ویژه جنبش کارگری و از آنجایی که برخی جریانات رفرمیست در اتحاد دموکراسی خواهان ایران به چشم می خورند که خود را چپ و بعضا بسیار رادیکال نیز معرفی می کنند، ضرورت دارد که به معرفی گذرای جریانات مختلف حاضر در این اتحاد بپردازیم تا خطوط مشخص این اتحاد عمل شفاف گردد.
اتحاد دموکراسی خواهان ایران مشتمل بر جریاناتی است که در سه دسته قابل رویت می باشند:
- لیبرال دموکرات ها، که شامل افراد و گروه های صراحتا نئولیبرال و نو محافظه کار است.
- سوسیال دموکرات ها، که مشخصا شامل سازمان فدائیان اکثریت و حزب ملت ایران است.
- مارکسیست- لنینیست ها!!! که راه توده ، حزب توده و فراکسیون کمونیستی اکثریت و چند سایت زیرمجموعه را در بر می گیرد.
نکته قابل تامل اینست که مجموعه این جریانات از اولترا راست ترین تا چپ گرا ترین آنها (بر طبق مدعیات خودشان!) در اتخاذ و تدوین استراتژی ها تا پیشبرد سیاست هایشان در درون تمام جنبش های اجتماعی و علی الخصوص جنبش کارگری در یک صف(راست) و پا به پای یکدیگر پیش می روند و از آنجایی که عملا چیزی بیش شعبه درون مرزی اتحاد جمهوری خواهان نیستند ، در تقابل با جناح چپ جنبش های اجتماعی و بیش از همه، جنبش کارگری ظهور می یابند.
دموکراسی خواهان به کسانی که در خط سوسیالیسم و چپ رادیکال کارگری قدم بر می دارند می گویند که شما معیار و شاخص چپ بودن یا نبودن هیچ گروه و جریانی نیستید، و گاه برخی این گزاره موهوم را طرح می کنند که چپ بودن یا نبودن منوط به اصول و پرنسیپ های ویژه ای نیست و هرفرد یا جریانی می تواند به زعم خود و بنا به خوانش خود از ایده سوسیالیسم یا چارچوبه مارکسیسم، با توجه به تحلیلی که از اوضاع دارد چپ تلقی گردد.
خیر! این لا طائلات در شرایطی که در تمام جنبش های اجتماعی اعم از کارگری، دانشجویی و زنان، یک قطب پر رنگ سوسیالیستی و دارای نگاه طبقاتی حضور قاطع دارد، تنها مشتی اراجیف دهان پر کن و شیادانه است که هوشیارانه در جنبش های اجتماعی تزریق می گردد و و جز درمیان اهالی لطیف محافل پاسیفیست و خماران پلورالیسم ناب وطنی و چپ ستیزان هیستریک پسا جنگ سردی که تب چپ بودنشان زود عرق کرد و جبهه حریف را خوش تر یافتند، خریداری ندارد !
اینان به زعم خود تعابیر صحیح تری از مفهوم رادیکالیسم در جنبش های اجتماعی ارائه می دهند و رادیکالیسم منطقی را در راستای دموکراسی خواهی توصیف می کنند و بیان می دارند:
«تثبیت و تعمیق دمکراسی عبارت است از تلاش برای گسترش آن در عرصه های مختلف رفاه اجتماعی و تامین حقوق زحمتکشان که این معنای درست رادیکالیسم است بر خلاف تعابیر نادرستی که رایج شده و برخی آن را با خشونت طلبی و افراط گرایی یکی می گیرند . تا با خلط مبحث با دمکراسی واقعی رقابت و مبارزه کنند»
برای روشن تر شدن مواضع اینان دموکراسی خواهان برجسته ای! نظیر شهلا انتصاری نقل قولی می آوریم که از فعالین کمپین یک میلیون امضا برای تغیر قوانین علیه زنان نیز می باشد، وی در ادامه بسط پروژه دموکراسی خواهی به جنبش کارگری، سخن از سندیکالیسم به میان می آورد و برای توجیه اتخاذ شیوه جمع آوری امضاء در جنبش زنان ، به هم راستایی با آنچه در سالهای گذشته توسط بخش کارگری در جریان احیای سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه صورت گرفته است، استناد می کند و هم چنین به جمع آوری اینترنتی امضاء برای رفراندوم قانون اساسی مباهات می نماید و اعلام می دارند که حرکتهای برابری طلبانه زنان و سایر جنبشهای اجتماعی هرکدام یکی از اضلاع چند وجهی حرکتهای دموکراسی خواهانه هستند که نیروهای طرفدار عدالت اجتماعی وظیفه دارند!! با تمام قوا و امکانات ، از آنها حمایت کنند و برای تثبیت و تعمیق آن کوشش نمایند !!! و هرگز اعلان نمی کنند که از کدام دموکراسی سخن می گویند؟! و چرا دست کم در متن بیانیه کمپین یک میلیون امضاء ولو به تظاهر حرفی از زنان کارگر و زحمتکشی که به گونه ای مضاعف در معرض استثمار وحشیانه سرمایه داری قرار دارند،نزده اند؟!
همانگونه که نگارنده در نوشتار پیشین بیان کرده بودم کارکرد گرایشات راست درون جنبش ها که چه به صورت علنی و چه با چراغ خاموش در حال فعالیت می باشند و گهگاه نقاب چپ بر چهره می زنند، تا چه حد در میان جنبش ها و به ویژه جنبش کارگری ( که هدف ما در این مقاله است) اهمیت دارد.
با توجه به این امر که ضرورت تاسیس اتحادیه ها و تشکل های مستقل کارگری در شرایط کنونی علی رغم سرکوب و فشارهای وارده خود را به سیستم تحمیل کرده و تحقق آن را ناگزیر نموده است، شکل و ماهیت این تشکل ها را برای نظام سرمایه مساله ساز می کند. یعنی نظام سرمایه خود را ناچار از تن دادن به تاسیس تشکل های کارگری می بیند اما به طور همزمان سعی در قلب ماهیت این تشکل ها را دارد.
آنچه که برای سرمایه داری مشترک المنافع( جهانی ، در راس آن امریکا و داخلی )، استراتژیک و حائز اهمیت است اینست که اولا با نفوذ چنین جریاناتی به درون جنبش کارگری زمینه آشتی طبقاتی و سازشکاری اتحادیه های کارگری با کارفرمایان دولتی و خصوصی را فراهم آورد و به واسطه همین تشکل های انحرافی، بحث مبارزه طبقاتی را از موضوعیت خارج نماید و ثانیا، به تدریج قطب پر رنگ سوسیالیستی و رادیکال کارگری را کم رنگ نموده و حتی زمینه های سرکوب و حذف آن را فراهم بیآورد.
در واقع جنبش دموکراسی خواهی نامبرده( که ورژن داخلی همان اتحاد جمهوری خواهی مشهور است)، نه تنها بنا به مقتضیات ماهیتی خود به مرور رفرمیسم (به مثابه انحراف) را جایگزین رفرم می نمایند، بلکه دستاوردهای ولو اندک جنبش واقعی طبقه کارگر که در مبارزات روزمره کارگران علیه سرمایه داران به دست آمده را نیز ، نابود می کند و کارکرد به غایت ارتجاعی خود را آشکار می کنند.
جمهوری خواهان شفیق می گویند:
«....در زمینه اقتصاد، احترام به مالکیت خصوصی از اصول اولیه است. در رابطه با نقش همه جانبه و فراگیر کنونی دولت در حوزه اقتصاد که به طور تاریخی یکی از عوامل قوام استبداد سیاسی در ایران بوده است، ما پیشبرد تدریجی سیاست های آزادسازی و خصوصی سازی را در دستور قرار می دهیم. این سياست به معنی کاهش کیفی نقش دولت در افتصاد کشور وزمینه کارآفرینی است. سهم مهمی از کارکرد دولتی می باید به بخش خصوصی واگذار گردد. ما نقش اساسی دولت را در ایجاد زيرساخت های اقتصادی، تضمین اجرای قوانین اقتصادی و کمک به توانمند کردن بخش خصوصی می بينيم. در عین حال برای دولت در بخش هايی از اقتصاد که به حاکمیت ملی مربوط می شود (نظیر کشف و توليد نفت و گاز) کماکان نقشی فعال قائليم. ...
در زمینه اجتماعی نیز ما توانمند کردن سازمان های صنفی مزد و حقوق بگیران، کارآمد کردن بیمه های اجتماعی در حمایت از اقشار فرودست و آسیب پذیر جامعه، کوشش در جهت ایجاد فرصت های برابر به ویژه در حوزه آموزش و پرورش و رفع تبعیض از تمامی گروه های اقلیت را در زمره وظائف دولت میدانيم...
... در کشور ما که از بحران اقتصادی مزمن رنج می برد و از برکت سر تشدید بحران اتمی و تهدیداتی که از این طریق متوجه کشور ماست، از جمله تحریم هائی که مدت هاست عملا شروع شده اند و تاثیرات مخربی بر اقتصاد کشور بر جای می گذارند، کارگران و دیگر مزد و حقوق بگیران کشور ما برای تامین حقوق خود بیش از هر زمان نیازمند سندیکا ها و اتحادیه هائی هستند که بتوانند خواست و ها و مطالبات آنان را نمایندگی کنند و به قانون جنگل حاکم بر محیط کار و زندگی شان پایان دهند ....»
بله،آنان کاملا صادقانه سخن می گویند. بحث بر« سر قانون جنگل ما و قانون جنگل آنها» است! جمهوری خواهان می خواهند قانون جنگل حاکم بر زندگی و محیط کار کارگران در سایه سرمایه داری خصوصی را جایگزین قانون جنگل حاکم بر زندگی و محیط کار کارگران در سایه سرمایه داری دولتی کنند و در کنار این مرحمت بزرگشان در حق کارگران، موهبت سندیکالیسم را نیز وعده می کنند! و دموکراسی خواهان نیز در تداوم همین مسیر، سعی در تقویت گرایشات سندیکالیستی و اصلاحات در چارچوب سرمایه دارندو برای نمونه، در یک مغالطه ظریف و بسیار آگاهانه به ظرف اتحاد عمل برای مبارزه جریانات مختلف جناح چپ جنبش کارگری ، یعنی شورای همکاری تشکل ها و فعالین کارگری می تازند و سعی بر تخطئه و تخریب وجهه مبارزاتی و رو به جلو آن دارند و با تبلیغ ناکارامدی شورا و نسبت دادن سیاست «اول تشکیلات، بعد سیاست» به جریانات مختلف حاضردر این شورا هشدار می دهند که چنین استراتژی برای جنبش کارگری فاجعه به بار می آورد، بی آنکه مستندا بیان کنند که چگونه به چنین برداشت سخیفی از گرایشات گوناگون حاضر در شورای همکاری نائل آمده اند؟.( البته دفاع از شورای همکاری در شرایط کنونی ابدا نافی انتقادات به جا و واردی که بسیاری از فعالان کارگری به تشکل های عضو این شورا و عملکرد آنها در گذشته دارند نمی باشد. )
تک تک نیروهایی که خود را جزئی از طبقه کارگر می دانند، مسئله مبارزات اقتصادی و سیاسی طبقه کارگر را همزمان با ظرف این مبارزات یعنی تشکل های مستقل کارگری مورد تاکید قرار می دهند و ابدا سعی ندارند با قلب شعار لنینی «تهور،تهور و باز هم تهور» به شعار« تشکل، تشکل و بازهم تشکل» وارونه ديدن مبرمترين مسائل و معضلات جنبش كارگری را رقم بزنند.
مجموع نیروهای غیر رفرمیستی که در جنبش کارگری حضور دارند ضرورتا باید به طور فعالانه در مبارزات اقتصادی و سیاسی روزمره کارگران حضور داشته باشند و بر مبای منافع مشخص طبقه کارگر در هر برهه ای فعالیت نمایند . « همچنین باید شرایط عینی اقتصادی و اجتماعی ایران، ویژگی های خاص سرمایه داری در هر دوره و مقتضیات جنبش کارگری نوپا، مبنای تحلیل ها و جهت گیری های سیاسی و اجتماعی قرار گیرد تا از افتادن به دام ذهنی گرایی و چالش های انتزاعی جلوگیری شود.
اما شرکت فعالانه در مبارزات اقتصادی و سیاسی کارگران چیزی متفاوت از محتوای سیاسی آن چیزی است که دموکراسی خواهان از آن تحت عنوان «سیاست» یاد می کنند.
محدود نگاه داشتن مبارزات اقتصادی کارگران به مطالبات و خواست های حداقلی و پیوند زدن آن با مطامع سیاسی دموکراسی خواهان. این است سیاست مد نظر رفرمیست ها!
روشن است که بازسازى اقتصاد ايران بر مبانى سياستهاى نئوليبرالى صورت می پذیرد، و چنين پلاتفرم اقتصادى ، میان همه جناحهاى "اصول گرا" و "اصلاح طلب" پوزسیون، و کليه جريانات سلطنت طلب و ليبرال و "سوسيال دموکرات" اپوزيسيون و نيمه-اپوزيسيون و هریک با ادبیات خودشان، مشترک است و مناقشه ای بر سر اصول بنیادین آن وجود ندارد.
بر این اساس این دموکراسی خواهان هستند که می کوشند مبارزه طبقاتی را به مبارزه ای برای احقاق مطالبات دموکراتیک و جدالی مدنی فرو کاهند و از این جهت است که سعی می کنند مبارزه برای سندیکا و مبارزه سندیکایی را به محور مباحثات درون جنبش کارگری بدل کنند و شکل خاصی از تشکل یابی طبقه کارگر را به عنوان ایدئال و الگوی ازلی و ابدی مبارزات طبقه کارگر تحمیل و تبلیغ کنند.
البته نیازی به گفتن نیست که آزادی هاى اجتماعی و دموکراتيک براى طبقه کارگر و کل جامعه تا چه حد حائز اهمیت است. اما آزادی هاى دموکراتيک تنها هنگامی ماندگار و واقعی است که طبقه کارگر با اتکاء به نيروى طبقاتی خود بتواند در مقابل استثمار وحشيانه و سودآورى سرمايه بایستد و در جهت الغاء مناسبات سرمايهدارى گام های محکم بردارد.
لذا جریانات موجود در اتحاد دموکراسی خواهان که خود را فارغ از پرنسیپ های لازم چپ می خوانند، در بهترین حالت سوسیال دموکرات های مهربانی هستند تنور رفرمیسم را در درون جنبش کارگری گرم می کنند.
سخن گفتن از تشکل های مستقل کارگری با پنهان داشتن این حقیقت که« سندیکا اساسا نمی تواند فراتر از چارچوب های نظام سرمایه حرکت کند» ، و با تبلیغ این سیاست که تنها امکان موجود در شرایط کنونی سندیکا می باشد، چیزی مگر رفرمیسم خزنده به درون جنبش کارگری نیست.
شکی نیست که سندیکا ضرورتی در مسیر متشکل شدن کارگران و گامی مهم در پیشبرد مبارزات طبقاتی است، اما هرگز به هدفی در خود و در خدمت سرمایه تبدیل نمی شود.سندیکا صرفا سازمان کارگران در بطن جامعه مدنی نیست و نمی بایست به هم دستی مشفق برای سرمایه سالاران تبدیل گردد.( سندیکا و سندیکالیسم را می توان با رفرم و رفرمیسم برابر نهاد تا این تقابل سازی بهتر درک شود.)
بنابراین شاید بتوان گفت که طرد استراتژی سوسیالیستی( به بهانه مبارزه با استبداد) از جانب رفرمیست ها است که سندیکا را از محملی برای مبارزه طبقاتی به بستری برای آشتی طبقاتی بدل نموده و فضا را برای تضعیف و سرکوب گرایشات رادیکال کارگری می گشاید. وگرنه سندیکا به خودی خود حامل درک رفرمیستی از مبارزات کارگران نیست و ای بسا که در شرایط مقتضی بسیار هم رادیکال عمل نماید.
سرمایه داران علی رغم نقاب های گوناگونی که بر چهره می گذارند اما در قبال اعتراضات و مبارزات کارگران در صفی متحد مقاومت می کنند و در سرکوب جنبش کارگری شرکت می جویند. زیرا منافع عینی برای سرمایه داران وجود دارد که در گرو نئولیبرالیزه کردن ساخت اقتصادی کشور است . و چگونه می توان خود را چپ و متحد طبقه کارگر نامید و آنگاه بر سر خوان گسترده دموکراسی خواهی سرمایه سالاران نشست؟
بدون شک جنبش واقعی طبقه کارگر چنین مماشات ها و فرصت طلبی هایی را بر نمی تابد و جریانات گوناگون حاضر در جناح چپ جنبش کارگری نیز می بایست در قبال اتحاد نیروهای سرمایه داران ، هرچه بیشتر در راستای احقاق خواست های کارگران هم گرا شوند و بر سر مسیر واحدی برای مبارزه متحد علیه استثمار سرمایه با چشم انداز سوسیالیستی به توافق رسند.
بدون داشتن استراتژی سوسیالیستی در مسیر مبارزه ، رفرمیسم همواره به صورتی خطری بالقوه در کمین جنبش واقعی طبقه کارگر خواهد بود/.
دعوت به همکاري
انتشار بولتن شمارهي يک «شوراي همکاري تشکلهاي و فعالين کارگري»
«شوراي همکاري تشکلها و فعالين کارگري» با توجه به مسائل کلي جنبش کارگري که مباحثات مختلفي را درون اين شورا هم دامن زده است، در نظر دارد بولتن شمارهی يک خود را به عنوان بستري براي پيشبرد مباحثات کليدي و گرهگاههاي جنبش کارگري، با هدف رسيدن به راهکارهاي عملي مشخص در ميان فعالين طبقهي کارگر منتشر نمايد. لذا از تمام فعالين و صاحب نظران در مسائل کارگري تقاضا ميشود مقالات خود را، حول مباحث زير، تا تاريخ 20/ 5/ 86 به آدرس b.nazarat@gmail.com ارسال نمايند.
لازم به ذکر است مقالات بايستي در فرمت "DOC" و با نام شخصيت حقيقي ارائه شود.
بديهي است با توجه به اهميتي که مباحث فوق دارد، بحث حول آنها تنها به شماره ي يک بولتن محدود نميگردد و در شمارههاي بعدي نيز قابل پيگيري است. ضمن اين که اين مباحثات ميتواند با بحثهاي ديگري که از سوي «شوراي همکاري تشکلها و فعالين کارگري» تعيين ميگردد، تکميل شود. تاريخ 20/5/ 86 که در بالا مشخص گرديده است صرفا در جهت تسريع در انتشار بولتن شمارهي يک ميباشد.
هيئت تحريريهي شوراي همکاري تشکلها و فعالين کارگري
اصلاح گردیده و مجددا درج شده است:
اعتصاب غذای ۲۷ تیر ماه و مهمانان دوره رونق طبقه کارگر
به دنبال دستگیری محمود صالحی از چهرههای سرشناس و یکی از رهبران جنبش کارگری ايران، کمیتهایی تحت نام "کمیته دفاع از محمود صالحی" اعلام موجودیت کرد. این کمیته توسط کارگران و فعالین کارگری که در برگیرنده بیشتر از صد نفر کارگر است و همچنان که در اطلاعیه اعلام موجودیتش ذکر شده است فعالیت خود را به صورت علنی در تاریخ ۲۷ فروردین ماه ۱۳۸٦ در دفاع از محمود صالحی و مبارزه برای لغو احکام صادره علیه دیگر فعالین کارگری شروع کرد.
فعالیتهای این کمیته از بدو اعلام موجودیتش را همگان شاهد هستند و برای اطلاع بیشتر میتوان به وبلاگ کمیته دفاع از محمود صالحی (1) مراجعه کرد.
در تاریخ ۲۷ تیر ماه همگام با صدمین روز زندانی کردن محمود صالحی، کمیته٬ فراخوان اعتصاب غذای ۲۴ ساعته را اعلام کرد۔ فراخوان با استقبال شمار زیادی از تشکلها٬ نهادها٬ کمیتههای کارگری٬ فعالین کارگری و اجتماعى در ايران و خارج کشور قرار گرفت. اما در کنار آن عده معدودی این حرکت اعتراضی را مورد نقد قرار داده و همچنین آن را به روزه سیاسی تشبیه کرده اند. به عنوان یک کارگر که به این اعتصاب غذا به دفاع از همزنجیرانم وعلیالخصوص محمود صالحی و همچنین دیگر فعالین دربند پیوستم، تلاش دارم که هدف از اعتصاب غذای ۲۷ تیر ماه را با توجه به شرایط و وضعیت موجود توضیح داده و امید به اینکه نقدهای سکتاريستى و بى مسولانه به همه همطبقهایهایم که در این اعتصاب غذا شرکت کرده بودند خدشهایی وارد نسازد.
چرا عتصاب غذا؟!!
جمهوری اسلامی در آستانه اول ماه مه و به دنبال دستگیری محمود صالحی، فضائی مملو از رعب و وحشت براه انداخت تا از این طریق جنبشهای اعتراضی از جمله جنبش کارگری را به عقب وادارد. از طرفی دیگر با دستگیری برگزار کنندگان اول ماه مه سنندج، دستگیری دانشجویان چپ و بعدها ربودن منصور اسانلو آنهم در روز روشن عزم خود را برای سرکوب هر چه بیشتر جنبشهای اعتراضی جزم کرده است و در شرایط فعلی فعالین کارگری را سرگرم محاکمه و دادگاه میکند. در چنین شرایط متشنجی "کمیته دفاع از محمود صالحی" فرخوان اعتصاب غذای ۲۴ ساعته را به عنوان يک حرکت نمادين اعلام کرد تا راه برون رفت از شرایط موجود را هموار کرده وبتواند یکبار دیگر فعالین کارگری و دیگر انسانهای آزادیخواه را حول یک مطالبه واقعی و زنده متحد کند۔ اعتصاب سمبليک ۲۷ تیر٬ محمود صالحی را یکبار دیگر در کارگاهها، کارخانهها و خیابانها مطرح کرد. دفاع از محمود صالحی به عنوان قهرمان و سنبل مبارزه طبقاتی را نه تنها در بین محافل کارگری بلکه بیرون از محافل کارگری هم مطرح کرد. این حرکت ميتواند زمینه ساز تحرکات بعدی در سطح سراسری باشد و در آیندهایی نزدیک شاهد حرکات به مراتب بزرگتر و تجمعات گسترده در سطح کشور خواهیم بود.
به علاوه این اعتصاب در مدت زمان کوتاهی توانست افکار عمومی را به سمت وضعیت اسفبار محمود صالحی از لحاظ جسمانی، جلب و نیز حرکتی را در بین توده ها ایجاد کند.
این اولین حرکت بزرگی در داخل بود که در اعتراض به زندانی کردن محمود صالحی صورت گرفت. درخارج کشور هم سیل حمایت اتحادیه ها و تشکل های کارگری که بعضاً به صورت تظاهرات خیابانی از فراخوان اعتصاب صورت گرفته است را شاهد هستیم.
اعتصاب غذای ۲۴ ساعته کارگران و روزه سیاسی
روزه به عنوان یکی از ارکان دینی به معنی رضایت کامل از زندگی است. روزه داران، نه تنها شکایتی از زندگی خود ندارند بلکه معتقدند که آنچه را که به آنها بخشیده شده است از سر زیادی است. در نتیجه با گرفتن روزه تلاش دارند که برای مدت سه روز (در قالب سیاسی) و يا يک يا سى روز از لذتها و خوشیهای زندگی خود را محروم کنند تا قدر این همه نعمات را بدانند و توقعشان بیشتر از این نباشد. روزه چه در قالب سیاسی و غیر سیاسی عملا نشانه اعتراض نیست. با این تعریف نمیتوان به روزه جنبه سیاسی داد و این موضوع حتی برای ناسیونالیستهای کرد دوم خردادی که فراخوان روزه سیاسی را اعلام کرده بودند هم قابل تعریف بود. اینکه چپ ناکام اعتراض سياسى و ۲۴ ساعته کارگران انقلابی را در سرزمينى که اعتراض کارگر را به رگبار ميبندند و زبان کارگر را ميبرند٬ به روزه سیاسی تشبیه میکند و حتى دردناکتر از آن تفاوت يک اعتراض سياسى مشخص را با يک حرکت مذهبى تشخيص نميدهد و بى سوادى وبى اطلاعى خود را از تاريخ اعتصاب غذا بنمايش ميگذارد٬ جاى تاسف فراوان است. راستى همرزمان سوسياليستهاى ترکيه که در سياه چالهاى ترکيه جان باختند و يا مبارزان ايرلندى چه قضاوتى در مورد اين نوع نگرشهاى سطحى و بیمسئولانه دارند. اينکه کسى به اسم چپ جهالت خود را اينطورى به نمايش ميگذارد٬ براى چپهاى ۵۷ ى خارج کشورى بايد خيلى دردناک باشد.
در فضای رعب و وحشتی که محافظین سرمایه به راه انداختهاند۔ در دنیائی که صدای هر گونه اعتراض و آزادیخواهی با وحشیانهترین شیوه سرکوب میشود۔ در جامعهایی که در روز روشن فعالین کارگری را دزد قلمداد میکنند و آنها را با غیر انسانیترین شیوه زندان و شکنجه میدهند۔ روز نامه نگاران را به اعدام محکوم ميکنند۔ در جامعهایی که جان انسان هیچ ارزشی ندارد و حرمت بشر به رسمیت شناخته نمیشود۔ در شرایطی که کارگران از ابتدائیترین حقوق خود بی بهرهاند و رهبرشان، محمود صالحی را با کمتر از نصف کلیهایی در شرایطی اسفبار اسیر کردهاند و اسانلو را ميربايند، آنگاه دفاع از انسانیت، دفاع از کرامت بشر، دفاع از حیثیت طبقاتی و دفاع از آزادی، تنها در گرو دفاع از طبقه کارگر میسر خواهد بود.
اعتصاب غدای ۲۷ تیر ماه، نه تنها در سطح ایران بلکه در سطح بینالمللی هم مطرح شد. دوستان هوادار موقتى و مهمانان دوره رونق طبقه کارگر٬ مى بايستى به اين اعتصاب ميپيوستند و بعدا هم ميشد در مورد نفس کار که کجايش اشکال داشت و حرکت بعدى چکار بکنيم٬ صحبت کنند. در اين صورت نقد و بحثشان جدى و صميمانه تلقى ميشد. اما نميشود نظاره گر اعتصابى شد و درآن شرکت نکرد و در مورد اشکالات اعتصاب٬ اعتصابچيان را هم سرزنش کرد. سنت کارگران اعتصابى اين است که اعتصاب شکن ها را کتک ميزنند. جالب است اعتصاب شکن بيايد و طلبکارهم باشد.
ميگويند "محمود صالحى فعال کارگرى شهر سقزاست۔ و ما را کارگران کردستان خطاب ميکنند۔" به اين ميگويند ذکاوت فرقه اى- محلى. ( دوستان يادشان رفته که ما کارگريم و بر حسب تصادف تو کردستان و یا تهران بدنيا آمده ايم.) اگر کسى بيايد تاريخ احيا و حضورمجدد جنبش کارگرى ايران را بنويسد، نميتواند از نقش و جسارت محمود صالحى در سال ٬۱۳۸۳ چشم پوشى کند. چپى که تا ديروز٬ در دوران رکود فعاليت طبقه ما٬ چشمشان به سوى اقشار ميانى و جوانان طبقه متوسط که مادونا٬ سپايس گيرل و بويزون گوش ميدهند٬ بود۔ به قول ايرج جمشيدى که در آن دوران به ليدر اين چپ گفت: " آقاى خاتمى هم همين حرفهاى شما را ميگويند اما ايشان ميخواهند بطور مسالمت آميز۔" اين محمود صالحى بود که نگاه ها را بسوى طبقه کارگر چرخاند و نقطه آغاز تحرکات کارگران ايران شد۔ اسمش براى خيلى ازتشکلها و نهادها و کارگران مبارز جهان آشناست. در خيابانهاى تهران با پلاکارد بزرگى اسمش حمل ميشد و کارگران شعار آزادى محمود صالحی را در اول مه امسال سر دادند. ولى چپ ناکام میخواهد او را آگاهانه فعال يک شهر کوچک معرفى کند.
ایجاد تشکلات مستقل کارگری و برگزاری مراسم مستقل اول ماه مه، ضمیمه نام محمود صالحی است. کارگران و زحمتکشانی که سفره خالی خود را نظاره میکنند، محمود صالحی را رهبر خود میدانند و میفهمند که محمود در دفاع از ایدههای شیرین و انسانی اسیر گشته است. فعالین کارگری که جو سرکوب بر سر آنها سنگینی میکند، میفهمند که محمود برای به قدرت رساندن آنها به مثابه طبقه کارگر مبارزه میکند. محمود قدرت سیاسی را از هر دستهجاتی که سنگ دلسوزی را بر سینه میزنند میگیرد و آن را به همزنجیرانش تقدیم میکند، محمود دارد در این راه جان میدهد. دفاع از محمود دفاع از حثيت طبقه کارگر است. دفاع از او ايستادن در مقابل تعرض به طبقه کارگر است.
طبیعی است که فرقه چپی که در حاشيه جامعه اروپا زندگى ميکند، اين را درک نکند چون از عينک فرقه بدنيا نگاه ميکند. اعتراض کارگر را با روزه سیاسی ناسیونالیستهای کرد دوم خردادی و متعصبين مجاهد و پکاکا تشبیه کند. اگر محمود مهر تائید بر سکت بيروح و در حال انقراض اينها میکوبید٬ اين دوستان مجنون و سرخورده٬ که در دنباله روى کور کورانه٬ اغراق و هاله تقدس درست کردن و کيش شخصيت استادند٬ با چنان آب و تابى از محمود نام ميبردند٬ که تصورش براى هر ناظر خارجى غير قابل باور بود. لطفا کمى از دنياى فرقه گرى خود بيرون بيايد وعليرغم اينکه در مسايل کارگرى صاحب نظر نيستيد، حداقل مطالعه بکنيد و نيازهاى طبقه کارگر را متوجه بشويد. بى خودى مثل آقاى رجوى و رضا پهلوى پيامها و تحليل هاى آبکى ندهيد. واقعا چندش آور است براى کسى که در مقام رهبرى يک سازمان چپ باشد اما مثل شاگرد تنبل کلاس اکابر ظاهر شود. رشد بکنيد و دستاوردهاى عظيم جنبش کارگرى و چپ غرب را بخوانيد.
www.kdmahmodsalehi.blogfa.com (1)
نيما صداقت، کارگر یکی از مراکز تولیدی در تهران و عضو "کمیته دفاع از محمود صالحی"
۳۰ تير ۱۳۸٦