تشکل های مستقل کارگری
علیه سرکوب و استبداد سرمایه داری اسلامی
پریسا نصرآبادی
نزدیک به سه ماه از دستگیری محمود صالحی فعال برجسته کارگری و از پیشروان برگزاری مراسم روز جهانی کارگر می گذرد و علی رغم اینکه اوضاع جسمی وی هر روز رو به وخامت می رود و علی رغم تلاش های فعالان کارگری در داخل و خارج از کشور و ارتباط گیری با اقسام سازمان های بین المللی و نهاد های حقوق بشری و انتشار نامه های سرگشاده به افراد و ارگان های گوناگون جهت فراهم آوردن شرایط آزادی وی و بازخواست از حکومت نسبت به دستگیری های بی ضابطه ای از این قبیل ، هیچ عکس العمل امیدوارکننده ای را شاهد نبوده ایم و این امر می تواند این احتمال را تقویت نماید که هدف رژیم، چیزی مگر مرگ تدریجی محمود صالحی در زندان نیست ، تا به این وسیله خدشه ای در سیر فعالیت های جریانات کارگری ایجاد نماید و سایه ای از تردید و دودلی و سست ارادگی را بر جنبش کارگری بیفکند. اما این خیال باطلی ست!
همانطور که همه می دانیم اول ماه مه امسال با شکوه تر از هر سال و با حضور هم بسته همه جریانات موجود در جنبش کارگری برگزار گردید و پرچم خواست آزادی محمود صالحی در کنار دیگر مطالبات عمومی و اختصاصی جنبش کارگری در روز جهانی کارگر افراشته شد و پس از آن نیز بر زمین نهاده نشد .
هم چنین بخش های پیشرو دیگر جنبش های اجتماعی نظیر بدنه چپ و سوسیالیست جنبش دانشجویی نیز که تا آن زمان بیشتر به لحاظ تئوریک از ضرورت پیوستگی با جنبش کارگری سخن می راندند و آن را به عنوان استراتژی نوین جنبش دانشجویی در فاز جدید فعالیت خود دریافته بودند، به لحاظ پراتیک نیز وارد عرصه شدند و در شرایطی که فضای دانشگاه ها با موج جدیدی از سرکوب و فضای امنیتی – پلیسی مواجه گشته بود با حضور مستقیم خود و سپس اجرای طرح صندوق حمایتی از کارگران زندانی ، گام عملی حداقلی در پیوستگی جنبش دانشجویی با جنبش کارگری برداشتند و بی گمان با نگاه به پیش رو، در صدد تعاملات حداکثری می باشند.
رژیم جمهوری اسلامی در طول حیات خویش متناوبا اقدام به اعمال سرکوبگرانه نموده و فشار های گوناگونی را با شدت های گوناگون متوجه فعالان جنبش ها و عرصه های مختلف فرهنگی – اجتماعی – سیاسی نموده است، اما هربار افراد و جریاناتی مصمم و تلاشگر از این بستر سرکوب شده برخاسته اند که هرگز مرعوب اقدامات مستبدانه صورت گرفته نشدند.
در چند ماه اخیر نیز شاهد آن هستیم که فضای اختناق و اعمال سرکوبگرانه از جانب رژیم مجددا اوج گرفته و در پروژه های متنوعی نمود یافته است.
سرکوب و دستگیری کارگران در مراسم اول ماه می( به ویژه کارگران سقز)، صدور احکام طویل المدت و ایجاد شرایط دشوار زندگی برای بسیاری از فعالان کارگری ، دستگیری دانشجویان پلی تکنیک، هتک حداقلی ترین آزادی های اجتماعی و خشونت علیه زنان به بهانه عدم رعایت پوشش اسلامی، صدور احکام بی رحمانه علیه فعالان جنبش زنان، بسته شدن فضای دانشگاهی و لغو امتیاز نشریات دانشجویی، احضار مکرر فعالان دانشجویی به کمیته های انضباطی و صدور احکام تعلیق تحصیلی، دستگیری اعضاء دفتر تحکیم وحدت در 18 تیر و در اعتراض به دانشجویان بازداشتی دانشگاه پلی تکنیک، مضروب نمودن اعضاء سرشناس سندیکای اتوبوسرانی و ربودن منصور اسالو در 19 تیر و صدور 20 فقره حکم اعدام در ادامه طرح مبارزه با اشرار و ایجاد امنیت اجتماعی!!! همه از مصادیق هرچه بسته تر شدن فضای اجتماعی – سیاسی در ایران و خطیر تر شدن رسالت جنبش های اجتماعی و در راس آنها جنبش کارگری می باشد.
مساله بسیار حیاتی که باید اذهان عمومی را بدان حساس نمود اینست که اگرچه در منگنه قرار گرفتن رژیم جمهوری اسلامی بوسیله فشار های بین المللی است که به سرکوب داخلی می انجامد اما این تنها خواست بنیادگرایان رژیم بحران زای جمهوری اسلامی نیست! امریکا که با ترفندهای گوناگون و تقویت جریان های متخاصم بحران خاورمیانه را دائما تمدید می کند و اپوزسیون لیبرال رژیم که جناح حسرت به دلان حمله نظامی امریکا را نمایندگی می کند، و لیبرال های پوزسیونی که در دسته جات اصلاح طلب و دموکراسی خواه فرصت طلبانه خر خود را می رانند، همه و همه از مرعوبین بازگشت جریانات چپ و سوسیالیست به عرصه های مختلف اجتماعی و از طرفداران سرخوش هرگونه اقدام سرکوبگرانه علیه گرایشات سوسیالیستی در درون جنبش های اجتماعی هستند که هرگز خوش نداشته اند جریانات ناسازی که در پیشبرد پروژه های رنگارنگ مزین به نام دموکراسی خواهی مطلوب ایشان تمکین نمی کنند ، دست بالا را در این جنبش ها به خود اختصاص دهند و به همین جهت لحظه ای از نفوذ و تلاش برای کسب رهبری این جنبش ها و به ویژه در جنبش کارگری فروگذار نبوده و نیستند و بنابراین ابدا جای تعجبی ندارد که با سرکوب گرایشات رادیکال چپ کارگری امروز در درون جنبش ها توافق ضمنی داشته باشند و به هیچ کجای دموکراسی خواهی مدل امریکایی شان هم بر نخورد!
در اینکه چپ به واسطه دینامیسم بالنده درونی خود و با توجه به شرایط فلاکت بار معیشتی و فقدان حداقلی ترین آزادی های سیاسی و اجتماعی( که بویژه طبقه کارگر و زحمتکش را در محرومیت مطلق قرار داده است) این قابلیت را دارد که به نیروی اجتماعی عظیم و غیر قابل مهاری بدل شود تردیدی نیست، اما کیست که نداند سرکوب نهادینه شده و فقدان انسجام میان اعتراضات فزاینده، به واسطه غیاب تشکل های توده ای و فراگیر کارگری و عدم سازمان جنبش های اجتماعی گوناگون، تا چه اندازه بلوغ جنبش ها و جریانات گوناگون به ویژه جنبش کارگری را به تعویق می اندازد و شائبه انفعال را به یاری رسانه های ملی و فراملی و سانسور شدید خبری موجود در بین توده های مردم دامن می زدند.
با درک ضرورت ایجاد تشکل های مستقل کارگری از چند سال گذشته تا کنون، شاهد آن بوده ایم که تلاش های بسیاری برای تحقق این مهم از سوی فعالان و پیشروان جنبش کارگری صورت پذیرفته است.
علاوه براین ، زندگی روزمره کارگران بهترین آموزگار برای درک تعرض فزاینده سرمایه داران و دولت حامی آنان به کار و زندگی و حقوق انسانی بنیادین کارگران و زحمتکشان است. در متن مواجهات روزانه با سودمحوری سرمایه سالاران و با درگیری مستقیم در مناسبات استثماری نظام حاکمیت سرمایه است که کارگران پی به ضرورت ایجاد تشکل های طبقاتی و توده ای می برند که آنان را در مسیر مبارزات طبقاتی و ضد سرمایه داری شان یاری می دهد و از شدت تهاجم وحشیانه و غارتگرانه سیاست هایی که در پرتو اصل 44 تداوم و تشدید اعمال سیاست های اقتصادی نئولیبرالی را تحقق می بخشد، می کاهد . کارگران در می یابند که تشکل های توده ای و مستقل کارگری، نه ظرفی برای همکاری طبقاتی که جایگاه مشخصی برای پیشبرد مبارزه طبقاتی و رویارویی طبقه کارگر و سرمایه داران است.
روشن است که تشکل مستقل کارگری در شرایط فعلی ، تشکلی است که از دولت، قوانین و نهاد های آن در هر شکل و شمایلی کاملا مجزا و استقلال یافته است و تکیه گاه و اهرم فشار آن نیروی مادی کارگران است و در وضعیت کنونی که ضد انسانی ترین و استثماری ترین شرایط زیست بر هستی کارگران تحمیل شده است و سرکوب به انحاء مختلف(عمومی و اختصاصی طبقه کارگر) بر کارگران بار می شود، بی گمان این تشکل های مستقل کارگری هستند که به مثابه دستهای جنبش کارگری عمل نموده و گلوی سرمایه داری را برای احقاق حقوق بدیهی و بدوی و دستیابی به خواست های آنی کارگران می فشارند و روشن است که باید عزم ایجاد تشکل های مستقل کارگری را در همین فضای بسته و به موازات سرکوب های گسترده داشت و نمی توان آن را موکول به فضای گل و بلبلی نمود که تنها در تخیل می گنجد.
بنابراین درک این مساله از سوی کارگران ضرورت دارد که تا کارگران در یک هم بستگی و اتحاد استراتژیک طبقاتی در کنار یکدیگر نایستند، مطالبات فوری نظیر پرداخت حقوق معوق ، لغو قرارداد های موقت، افزایش دستمزد به تناسب نرخ تورم، لغو کار کودکان، پرداخت بیمه بیکاری و...برآورده نمی شود و نمی توان به چشم انداز سوسیالیستی در مسیر مبارزات طبقه کارگر امید داشت.
نکته مهم دیگری که باید بدان اشاره نمود مساله ایست که با کارایی، سلامت و صحت انجام وظیفه خطیر طبقه کارگر پیوند تام دارد .
این امر کاملا طبیعی و قابل فهم است که در جنبش کارگری دیدگاه ها و نظرات متنوع و متفاوتی فرصت ظهور و بروز یابد، اما به هر حال باید میان انحراف در دیدگاه و تفاوت در نظرگاه قائل به تفکیک بود.
از شواهد و قرائن کاملا پیداست که هم پوزسیون و هم اپوزسیون لیبرال هردو به خوبی دریافته اند که جنبش کارگری تا چه حد استراتژیک است و نفوذ در آن و تلاش برای جهت بخشیدن به تحرکات آن تا چه حد برای جریانات مختلف راست ضروری است.
در واقع راست ها کلید اخته کردن پیشرو ترین جنبش اجتماعی در مقابله با تهاجم و سرکوب حکومت سرمایه یعنی جنبش کارگری را در به محاق راندن گرایشات چپ و سوسیالیست در درون این جنبش یافته اند تا از این طریق جنبش کارگری را دچار انحرافات بنیادین نمایند و آن را از پیشبرد اهداف مترقی و انجام وظایف اجتماعی- سیاسی اش باز بدارند.
بنابراین طبیعی است که تقویت قطب راست و غیر سوسیالیستی در درون جنبش کارگری، هم در سمت و سو دهی به این جنبش در راستای برنامه های دموکراسی خواهانه اش! مفید واقع می شود و هم طبق سنت مالوف و معمول در همه جای دنیا این جریانات و اتحادیه ها و تشکل های زاییده از آنها همگی مهمترین وظیفه خود را تحت هر شرایطی مقابله با خطر سرخ! تعریف می کنند و به سرکوب تشکل های با گرایش چپ دامن می زنند و از سوی دیگر نیز، زمینه را به خوبی برای یک برنامه بلند مدت آشتی طبقاتی فراهم می آورند و اندک دستاوردهای جنبش واقعی طبقه کارگر را نیز به باد نابودی می سپارند.
روشن است که امریکا به مثابه سردمدار سرمایه داری جهانی، بزرگترین سناریست این قبیل جریانات در همه جای دنیا و از جمله در ایران است و برای پیگیری برنامه ها و طرح های خود در آینده ایران ، حساب سنگینی بر روی جنبش کارگری باز نموده است.
در چنین شرایطی بی تردید گرایش چپ و سوسیالیست جنبش کارگری ، علیه تبدیل شدن جنبش کارگری ایران به ابزار اجرای سیاستهای امپریالیستی آمریکا قاطعانه خواهند ایستاد و نسبت به هرگونه نمودی که دال بر نفوذ خط پیش برنده سیاست های امریکا در جنبش کارگری باشد(که با تکیه برفعالان گرایش راست جنبش کارگری صورت می پذیرد) موضع گیری نموده و واکنش مناسب نشان خواهد داد .
بار ها بر این نکته تاکید شده است اما ذکر مجدد آن به سبب اهمیت زاید الوصف این مساله ضروری است که تحقق آزادی ها و مطالبات دموکراتیک تنها از عهده کارگران و زحمتکشانی بر می آید که نه تنها برای خواست ها و حقوق اختصاصی خود و هم طبقه ای هاشان می جنگند و علیه نظام استثماری سرمایه داری و جهت تحقق برابری در بهره وری از ثروت های جامعه مبارزه می کنند، بلکه به سبب ناتوانی و عقیم بودن جریانات گوناگون راست و فقدان تاریخی بورژوازی پیشرو و مترقی ، اعم از رفرمیست و دموکراسی خواه تا مشروطه خواهان شیپور به دست، تنها طبقه کارگر است که می تواند در برابر استبداد سرمایه و سرکوب زاییده از ماشین دولت حامی سرمایه بایستذ و در مسیر مبارزات خود دموکراسی واقعی و آزادی های اجتماعی – سیاسی را به ارمغان آورد .
و این دستاوردها تنها در گرو گام موثری در مسیر گسترش و قدرتمند سازی جنبش کارگری صورت می پذیرد که همانا ایجاد تشکل های مستقل کارگری است. پس در مسیر اتحاد کارگران به مثابه یک طبقه جهانی در این موقعیت ناگوار جغرافیایی باید بگوییم: کارگران ایران! متشکل شوید!
اعلام اعتصاب غذاي 24 ساعته براي آزادي محمود صالحي
كارگران ، زحمتكشان و مردم آزاديخواه
محمود صالحي فعال و چهره سرشناس طبقه كارگر ايران كه در جريان برگزاري مراسم روز جهاني كارگر در سال 1383 به دفاع از حقانيت طبقه كارگر در شهر سقز به همراه تعدادي از يارانش دستگير و محاكمه شده بود ، پس از گذشت سه سال از جريان پرونده ، سرانجام به يك سال حبس تعزيري و سه سال حبس تعليقي محكوم گرديد. حكم صادره به صورت غير قانوني و بدون ابلاغ قبلي به وي و وكلايش در تاريخ 20/1/1386 به مورد اجرا در آمد.
اكنون بيش از سه ماه از دستگيري وي مي گذرد و اين در حالي است كه ايشان در زندان با شرايط جسماني بد و خطرناك دست و پنجه نرم مي كند ، يك كليه اش را از دست داده و تنها با 20 % ديگر كليه اش به زندگي ادامه مي دهد. با اين وضعيت وخيم هنوز از طرف مقامات قضايي و مسولين زندان نسبت به سلامت و مداوا و آزادي ايشان ، علي رغم پشتيباني و حمايت وسيع هزاران كارگر ايران و جهان نه تنها واكنش انساني انجام نگرفته بلكه حمايت كنندگان آن نيز مورد تهديد واقع مي شوند .اين دهن كجي آشكار به طبقه كارگراست.
ما اعضاي كميته دفاع از محمود صالحي و ديگر مدافعين حقوق طبقه كارگر در يكصدمين روز دستگيري اين مبارز خستگي نا پذير عرصه مبارزه طبقاتي ، جهت اعتراض به اين وضع اسفبار و براي آزادي ايشان و ديگر فعالين كارگري در روز چهارشنبه 27/4/1386 اعلام اعتصاب غذاي 24 ساعته در محل كار و زندگي خود مي نماييم.
از همه كارگران و زحمتكشان ، تشكل ها و كميته هاي كارگري و فعالين مستقل ، معلمان ، زنان ، دانشجويان و همه كساني كه دغدغه آزادي دارند مي خواهيم كه با اعلام نام به صورت فردي يا عضويت درهر تشكل كارگري و غيره ... و با ارسال آن به وبلاگ كميته دفاع از محمود صالحي و با اعتصاب غذا در اين روز همدوش و هم صدا براي آزادي هرچه سريعتر اين كارگر پيشرو و ساير كارگران همگام شويم.
طی چند روز اخیر شاهد بازداشت تعداد زیادی از دانشجویان به بهانه های مختلفی چون اعتراض به ادامه ی بازداشت دانشجویان پلی تکنیکی بوده ایم. این در حالی است که دوستان و رفقای پلی تکنیکی ما نزدیک به دو ماه است که در زندان به سر می برند. احضار گسترده ی دانشجویان به کمیته های انضباطی، تعلیق تحصیلی تعداد زیادی از دانشجویان، توقیف نشریات دانشجویی، تعطیلی نهادهای دانشجویی (کانون های فرهنگی، انجمن های اسلامی و شوراهای صنفی) کنترل پوشش دختران دانشجو، مانور سیاسی و قدم به قدم طرح انقلاب فرهنگی دوم، ستاره دار کردن دانشجویان برای ممانعت از ادامه ی تحصیل، بازنشسته(اخراج) اساتید دانشگاه و طرح سهمیه بندی جنسیتی برای تضییع حقوق دختران دانشجو از جمله اقدامات سرکوبگرانه ی حکومت اسلامی در قبال جنبش دانشجویی در ماه های اخیر بوده است.
برخوردهای جدید نشانه ی عزم جدی حاکمیت برای گسترش دامنه ی سرکوب اجتماعی است. اعمال محدودیت شدید برای پوشش زنان تحت عنوان طرح امنیت اجتماعی، صدور احکام سنگین برای فعالین جنبش زنان و اعمال محدودیت برای NGO های فعال در زمینه ی حقوق زنان تنها گوشه ای از برخوردهای حاکمیت با جنبش زنان است. در حالی که کارگران از بدیهی ترین حق خود یعنی حق ایجاد تشکل مستقل محروم شده اند، حداقل دستمزد برای سال 86 به مراتب پائین تر از خط فقر تعیین شده و قراردادهای موقت و اخراج گسترده ی کارگران فشار شدیدی به آن ها وارد کرده است، فعالین جنبش کارگری تنها به دلیل برگزاری مستقل روز جهانی کارگر به زندان می افتند. در حالیکه حقوق بدیهی و اولیه ای چون حق خودگردانی و استفاده از زبان محلی در مدارس و ادارات برای اقوام مختلف به رسمیت شناخته نمی شود شاهد برخورد با فعالینی هستیم که برای به دست آوردن این حقوق مبارزه می کنند.
هنوز هم مجازات غیر انسانی سنگسار و اعدام اجرا می شود و حکومت اسلامی با صدور حکم اعدام - برای کسانی که اراذل و اوباش می خواند- قصد اشاعه ی جو رعب و وحشت در جامعه را دارد. همه ی این ها در شرایطی رخ می دهند که حکومت اسلامی با بحران های گسترده ی داخلی و خارجی مواجه است. احتمال گسترش تحریم های اقتصادی، طرح سهمیه بندی بنزین و نرخ بالای تورم تنها گوشه ای از این بحران هاست.
در چنین شرایطی شیوه ی برخورد با مساله ی گسترش دامنه ی سرکوب اجتماعی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. ما حاکمان را به دوراندیشی دعوت نمی کنیم چرا که به حکم ضرورت های تاریخی و اراده ی تمام مردم آزادیخواه مدت هاست که دوره ی چنین انتقادات یا پند و اندرزهای مشفقانه ای گذشته است. همچنین صریحا نسبت به تلاش باندها و جناح های درونی حکومت اسلامی برای استفاده از پیشروی جسورانه ی جنبش دانشجویی به عنوان سوخت عروج مجددشان هشدار می دهیم. دوستان و رفقای دانشجو را به جای برخوردهای سطحی، احساسی و شعارگونه با گسترش سرکوب به تشکل یابی، اتحاد عمل، برنامه ریزی برای گسترش پایگاه اجتماعی و تلاش برای اتحاد با سایر جنبش های اجتماعی فرا می خوانیم.
ما برگزاری تجمع، تحصن، تظاهرات و اعتصاب را حق بدیهی هر انسانی می دانیم، لذا ضمن انتشار لیستی از دانشجویان خواستار آزادی بی قید و شرط همه ی آن ها هستیم.
جمعی از دانشجویان و فعالین چپ:
چپ کارگری دانشگاه های تهران
دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک
نشریه ی میلیتانت
هیئت تحریریه سایت سلام دموکرات
22/4/1386
لیست دانشجویان زندانی:
1- مرتضی اصلاحچی 2- عبدالله مومني 3- بهاره هدایت 4- علی وفقی
5- حنیف یزدانی 6- مهدی عربشاهی 7- محمد هاشمی 8- علی نیکونسبتی
9- عباس حکیم زاده 10- کیوان انصاری 11- علی صابری 12- پویان محمودیان
13- احسان منصوری 14- احمد قصابان 15- مجيد توکلی 16- مجيد شيخ پور
17- مقداد خليل پور 18- بهرام فياضي 19- مجتبی بیات 20- مسعود حبیبی
21- آرش خاندل 22- اشکان غیا ثوند 23- سعید حسین نیا 24- امیرحسين مهرزاد
25- حبیب حاج حیدری 26- امیر یعقوب علی
بیانیه ی دانشجویان چپ دانشگاه های تهران
در محکومیت احکام صادره علیه فعالین جنبش زنان
در ادامه ی پروژه ی سرکوب جنبش های اجتماعی در ایران احکامی علیه فعالین جنبش زنان صادر شده است. از آن جمله "دلارام علی" بنا به حکم دادگاه به جرم شرکت در تجمع 22 خرداد 85 به دو سال و 10 ماه حبس تعزیری و 10 ضربه شلاق، و "عالیه اقدام دوست" به 3 سال و 4 ماه حبس و 20 ضربه شلاق محکوم شده اند. این اقدام نشانه ی عزم حاکمیت برای سرکوب شدید و خشونت بار جنبش ها و فعالین اجتماعی است. ما شرکت در تجمعات و گرهمایی هایی که در اعتراض به نابرابری های جنسیتی و قوانین زن ستیز موجود برگزار می شوند را حق بدیهی تمام زنان و مردان می دانیم و بدینوسیله اعتراض خود را به احکام صادره بیان می نمائیم.
این ها همه در شرایطی اتفاق می افتند که حاکمیت حق انتخاب آزادانه ی پوشش را به رسمیت نمی شناسد و به بهانه ی امنیت اجتماعی، دامنه ی سرکوب را گسترش می دهد. در شرایطی که دوستان و رفقای پلی تکنیکی ما در زندان به سر می برند و هر روز شاهد برخورد با کارگران و فعالین جنبش کارگری هستیم، صدور این احکام تائیدی بر عزم حاکمیت برای اجرای پروژه ی سرکوب گسترده ی جنبش های اجتماعی است.
یکبار دیگر این احکام را محکوم نموده و تمامی زنان، کارگران، دانشجویان و مردم آزادیخواه ایران را به مقاومت در برابر گسترش سرکوب اجتماعی و پیگیری حقوق بدیهی و انسانی زنان فرا می خوانیم.
جمعی از دانشجویان چپ دانشگاه های تهران
17/4/1386
تناقض دو استراتژی
(رد پای جنبش دموکراسی خواهی در جنبش کارگری: بخش نخست )
پریسا نصرآبادی
شاید به توان به جرات گفت که این یکی از بزرگترین مغلطه های سیاسی تاریخ است که امروز نئولیبرال های ایرانی چنین با صراحت (یا به عبارت دقیق تر وقاحت) بر طبل آن می کوبند: کاذب بودن دوگانه بورژوازی/پرولتاریا!
در واقع حضرات چنین تبلیغ می نمایند که هرگونه تلاش آتیه دار جنبش کارگری( برای به دست آوردن حداقل هایی چون حق اعتصاب و سندیکا که البته به زعم ایشان بی گمان حداکثری است!) لزوما از کانال جنبش دموکراسی خواهی می گذرد ولا غیر!
اکنون این امر کاملا واضح است که جنبش دموکراسی خواهی، دالی است که مدلول آن جنبش بورژوازى ايران است و بدون تردید هدفی را دنبال نمی کند مگر سهم خواهی از قدرت سياسى بلوکه شده در دست بخشی از بورژوازی به مثابه یک کل. و شکی نیست که پیگیری مطالبات این جنبش و خواست سهيم شدن بورژوازى در قدرت سياسى مقتضیات خود را در همه عرصه ها اعم از اقتصادى، اجتماعى، فرهنگی و...طلب می کند.
اما آیا بورژوا دموکرات های خوش خط و خال، بر توهم وجود بلاهتی عمومی سرمایه گذاری می کنند که برمیخ کج «نفع مشترک تمام طبقات اجتماعی» می کوبند؟ آیا سوسیال دموکراسی ورشکسته در ممالک آرمانی حضرات، بسنده نبود که ورشکستگان سیاسی قافیه باخته امروز، (که حتی به زحمت هم نمی توان آنها را در فهرست رقیق ترین جریانات موجود چپ گنجانید : راه توده، سازمان اکثریت ، امثال فرخ نگهدار و شرکای درون مرزی و برون مرزی اینان) نیز در این کارناوال دموکراسی خواهی به تلاشی مضاعف دست زده اند و به هم زدن ملغمه مدل ایرانی با گارانتی امریکایی آن مشغول گشته اند؟
این مساله کاملا قابل درک است که در هرمرحله از پیش روی سرمایه داری، دموکراسی بورژوایی در هیئت و شمایل خاص و مطابق الگوهای همان دوره بروز و ظهور می یابد و هم زمان با آن نیز، شاهد شکل گیری گرایشات متنوعی با رنگ و بوی سوسیالیستی بودن چندان غریب نیست. گروهی از سوسیالیست ها ، بی آنکه بورژوا دموکرات بودن خود را از دست دهند سعی می کنند که در صفوف پرولتاریا و گروه های متشکل کارگران نفوذ نموده و چنانکه خصلت طبقاتی شان حکم می کند، از بورژوازی مهربان و دوست داشتنی سخن می گویند که می توان بخشی از راه را در معیت او پیمود و تمام گواهی های تاریخی مبنی بر غیرقابل اعتماد بودن دموکرات های بورژوا را از یاد می برند.
در این سوی، جنبش کارگری به درستی می داند که جنبش دموکراسی خواهی، مگر رقیب اصلی و هماورد جنبش واقعی طبقه کارگرنیست، و جنبش کارگرى ابدا نباید نسبت بدان متوهم باشد و خیالات خامی نظیر جلب حمایت این جنبش و بهره بردن از حسن نیت افسانه ای کنشگران آن، براى ساختن تشکلهاى آزاد و اتحاديه هاى مستقل کارگری را در سر بپروراند و اين جنبش را به عنوان متحد استراتژیک خود در نظر بگیرد و به قواعد بازی چنانکه برنامه ریزان این جنبش ارائه کرده اند تن دهد. بدیهی است که دموکراسی خواهان به جنبش استراتژیک طبقه کارگر چشم دارند زیرا که به خوبی بر این امر واقفند که جنبش کارگری نیرومند در بین دیگر جنبش های اجتماعی وضعیت ممتاز و اکیدا تعین کننده ای دارد.
آنچه برای جنبش واقعی طبقه کارگراهمیت استراتژیک دارد، این است که در مسیر مبارزه خود علیه حاکمیت سرمایه، تحلیل همه جانبه و دقیق از محتوای طبقاتی دموکراتیسم مورد ادعا در سطح جنبش داشته باشد و نیز به این درک نائل آید که دموکراتیسم مطروحه که اغلب شعار توخالی طرفداران نقاب دار سرمایه داریست تا چه حد جنبش طبقه کارگر را در رویارویی با خصم طبقاتی خود مسلح و نیرومندتر یا ضعیف تر و ناکارامد می نماید.
اساسا باید به نظر می رسد یک سوال اساسی پیش روی فعالان جنبش کارگری قرار دارد:
*آیا موجودیتی تحت عنوان جنبش دموکراسی خواهی ، باید خود را با مقتضیات پلاتفرم سیاسی _ اجتماعی جنبش واقعی طبقه کارگر سازگار نماید یا آنکه بالعکس، جنبش واقعی طبقه کارگر باید گوشه ای از پلاتفرم یک جنبش عمومی دموکراسی خواهی را به خود اختصاص داده و شرایط این جنبش بورژوایی را به دیده منت بپذیرد تا وعده تحقق حداقلی ترین خواست ها و مطالبات بدو ارزانی گردد؟!
بورژوازی میل دارد که تمام جنبش های اجتماعی و از جمله جنبش کارگری زیر بیرق آن به حیات خود ادامه دهد و در واقع به مثابه تابعی از کل جنبش بورژوازی(دموکراسی خواهی) بقاء داشته باشد. و این جنبش به خوبی می داند که به دست آوردن هژمونی در جنبش های اجتماعی و به ویژه در جنبش کارگری تا چه حد ضروری است.
این درست عکس آن چیزی است که ما چشم انداز جنبش واقعی طبقه کارگرمی دانیم. ما می دانیم که در شرایط کنونی هیچ جنبش اجتماعی غیرکارگری برای نیل به دموکراتیزاسیون قابل اتکا نخواهد بود و اساسا چنین ظرفیتی برای آن متصور نیست، و فراتر اینکه ، دموکراسی خواهی جنبش های طبقات و اقشار دیگر خود به مثابه تابعی از درجه حضور متشکل طبقه کارگر در جامعه است و در نسبت با وضعیت آن سنجیده می شود.
البته نیاز به توضیح نیست که در نظام حاکمیت سرمایه، همواره خطر به بیراهه کشاندن جنبش های اجتماعی وجود داردو در ایران نیز در برهه های مختلف و به ویژه پس از دوم خرداد ، علی رغم شکست مفتضحانه آن جریان، این امر کاملا مشهود بود.
بن بست و بی اعتباری تشکل های غیر مستقل و حکومتی نظیر خانه کارگرو شوراهای اسلامی بر کسی پوشیده نیست اما با توجه به نیاز حکومت سرمایه داری ایران به تشکل هایی که بتواند با اتکا به همکاری آنها مناسبات استثماری اش را با کارگران تنظیم کند و در واقع عیان شدن ضرورت تاسیس تشکل های کارگری مستقل و آزاد برای عموم کارگران را به تعویق اندازد، کماکان خطر کارشکنی ها را بالا می برد.
« هم چنین در دوره اقتدار دوم خردادی ها و زمانی که توافقنامه وزارت کار رژيم با سازمان جهانى کار زمينه را براى ايجاد نوعى تشکل کارگرى که بر مبناى همکارى سه جانبه کارگر و کارفرما و دولت قرار داشت آماده می کرد، راست های درون جنبش کارگری به استقبال آن شتافتند و امیدوار بودند که بتوانند بر خرابه های شوراهای اسلامی و خانه کارگر و تحت عنوان تشکل مستقل کارگری تشکل هایی را سر هم بندی کنند که مبنایش همکاری طبقات باشد. در مقابل این تلاش ها گرایش سوسیالیستی بر ضرورت ایجاد تشکل هایی بعنوان ظرف اتحاد طبقاتی کارگران تاکید می کرد که مبنا را نه همکاری طبقاتی ، بلکه مبارزه کارگر علیه سرمایه دار قرار می داد».
برای فعالان جنبش واقعی طبقه کارگر این امر بدیهی است که دولت سرمایه، علی رغم هرگونه نقابی که بر چهره بنشاند، ابدا نمی تواند نقش آشتی میان طبقات را ایفا کند و در ادامه همین اصل، اینکه جنبش بورژوایی دموکراسی خواهی بخواهد از منافع مشترک طبقات اجتماعی سخن بگوید و بر ضرورت هم پیمانی همه طبقات بر سر منافع واحدی تاکید کند از اساس یاوه ای بیش نخواهد بود. اما بورژوازی کماکان سعی می کند که گرایشاتی راست روانه را در درون جنبش کارگری تقویت نماید و دست بالا را در عموم جنبش های اجتماعی اتخاذ کند تا سکان هدایت منافع خود را از پایین نیز بر عهده بگیرد.
اما نباید از نظر دور داشت که شرکت عملی و واقعی در مبارزه است که تفوق در سیر مبارزاتی را تضمین می کند و لیبرال ها و دموکرات های لفاظ که عمری را در پس سخن سرایی و لاطائلات بی پایان خود سنگر گرفته اند خود بهتر از هرکس دیگر می دانند که جایی در جنبش واقعی طبقه کارگر ندارند و هرچه هم سعی نمایند که خواست های طبقاتی کارگران را در انبوه شعار های عمومی دموکراتیک (که البته هرگز توسط لیبرال ها قابلیت تحقق نیز ندارند) مستور نمایند و به کناری نهند ، موفقیتی عایدشان نخواهد گردید.
هنگامی که شعار ها و عملکرد جنبشی با هم خوانایی نداشته باشد و سیاست نیم بند نعل و میخ راهبرد مبارزاتی آن جنبش باشد و در مبارزه علیه ارتجاع فرصت ها پی در پی از کف برود، تعجبی ندارد اگر وضعیت آن جنبش به شارلاتانیزم سیاسی ، تلاشی مذبوحانه یا در بهترین حالت به خیالبافی خام و کودکانه ای شباهت یابد. چنانکه تجربه جریانات گوناگون لیبرال پیش و پس از انقلاب 57 و نیز از خرداد 76 به بعد حاکی از این واقعیت و عقیم بودن دموکراتیسم بورژوایی بوده است.
ضمن اینکه اکنون دیگر از لابه لای تجربیات گذشته می توان این نکته را استخراج کردکه طبقه کارگر براى به دست آوردن دموکراسى و آزادی های دموکراتیک مورد نيازش، حتى به آن ميزان حداقلی که ايجاد اتحاديههاى کارگرىاش را ممکن کند، تنها بایستی به نيروى خودش اتکاء کند و اساسا نمی تواند چشم به راه متحدين خود در طبقات ديگر باشد.
چراکه همانطور که بارها و بارها در مقالات پیشین نگارنده و دیگر رفقا بر آن تاکید گردیده است ،خوش گمانی است اگر چنین بپنداریم که صاحبان سرمایه(و بالتبع بورژوادموکرات های تلاشگر امروز)، پس از کسب قدرت حداکثری مورد خواستشان، ساخت سیاسی و اقتصادی را دموکراتیزه نموده و از استبداد، به مثابه ضرورت لاینفک سرمایه داری در کشورهای عقب افتاده، در دوران سالمندی سرمایه داری جهانی که به شدت به نیروی کار ارزان دل بسته است عبور خواهند کرد و کمال بلاهت است اگر بپنداریم که ایدئولوگ های خامه به دست بورژوازی ، در آن هنگام، از فقدان دموکراسی و نبود آزادی های وعده داده شده ، به ستوه خواهند آمد .
وضعیت فرضی چنین است که در شرایط پولاریزه شدن جامعه به دو قطب پر رنگ بورژوازی و پرولتاریا در نظامی لیبرال دموکراتیک ، رشد طبقه کارگر ضرورت و سودای سندیکاها و احزاب چپ نسبتا نیرومند در جامعه را طلب می کند تا بر سر منافع طبقه تحت ستم زحمتکشان و با همراهی آنان، نظام سرمایه را در توحش بی وقفه خود تعدیل نمایند (اگرچه این توحش تنها در دوقالب عریان یا نهان قابل انطاف است و نه تعدیل!)ونرخ استثمار کارگران را کاهش دهند.اما کشور عقب افتاده ی به تازگی به سرمایه داری جهانی پیوسته، که جز نیروی کار ارزان و منابع طبیعی و خام، مزیتی در بازار های جهانی ندارد،ساخت سیاسی افسد ازساخت اقتصادی فاسد را رقم خواهد زد. و هیچ امکانی برای پرورش مار جریانات ضد سرمایه داری در آستین خود باقی نخواهد گذارد..
با این اوصاف لیبرالیسم ایرانی که اکنون برای ادامه حیات خود به جنبش دموکراسی خواهی و دموکراتیزاسیون از درون متوسل شده و اندکی از ناله ها مظلومانه جهت جلب دخالت های بشر دوستانه امریکایی !! کاسته و منافع ملی را دستاویز پیشبرد اهداف خود که همانا تحکیم موقعیت و تحصیل منافع بورژوازی تمام عیار است قرار داده و به گونه ای خنده آور و همزمان مهوع در عرصه های گوناگون ، از افراشتن پرچم سندیکالیسم، دفاع از جنبش کارگری!، حمایت از اعتراض معلمان و اعلام بیزاری از جنگ و فقر و استبداد دم می زند تنها به تجویز دارویی تاریخ مصرف گذشته اقدام کرده است که نه تنها در رفع بیماری موجود کارایی ندارد،که عوارض ناگواری نیز در پی خواهد داشت.
بنا بر این جنبش واقعی طبقه کارگر برای مقابله با نفوذ رفرمیسم در درون جنبش کارگری لزوما باید به افشای بی پایگی و ناتوانی استراتژی لیبرال های حکومتی و غیر حکومتی( یا همان پوزسیون و اپوزسیون بورژوایی) که همان پروژه دموکراسی خواهی موهوم است بپردازد و همزمان با آن به ارائه بدیل سوسیالیستی مبادرت ورزد که از هر جهت متناسب با شرایط اقتصادی و سیاسی و اجتماعی (داخلی و بین المللی) می باشد.
طرح مسائلی که در نوشتار فوق ، به گونه ای فشرده درباب نسبت جنبش واقعی طبقه کارگر و جنبش دموکراسی خواهی درج گردید ، در شرایط کنونی که اصلاح طلبان مجددا آهنگ بازگشت کرده اند و جهت حضور پررنگ در انتخابات مجلس پیش رو ،خود را گرم می کنند ،ضروری به نظر می رسید ، کما اینکه مسائل فوق الذکر بدون تردید در کانون توجهات همه رفقا می باشد و در آینده شاهد تولید مباحث گسترده تری در این باره خواهیم بود.
این که برایند نیروهای موجود در جنبش کارگری در قبال جریانات با رنگ و بوی بورژوادموکراتیک، چه موضعی را اتخاذ نماید و چه استراتژی عمومی بر این جنبش حاکم گردد، اینکه قطب بندی درون جنبش کارگری با چه موازنه قوایی نهایی گردد و تشکل های کارگری از چه نوعی امکان حضور یابد،و کدام گرایشات در آن دست بالا را بگیرند، نه تنهادر سرنوشت طبقه کارگر که در سرنوشت همه طبقات اجتماعی تاثیر گذار خواهد بود.